تبليغاتX
سرباز مجتبی(علیه السلام)

سرباز مجتبی(علیه السلام)

سیاسی و مذهبی

یادش بخیر قدیما

کاغذ های باریک ،تکه  مقواها  و درب نوشته ها که،

"آمدیم نبودید"

این ها همه یعنی ما به وظیفه خود عمل کردیم و حال توبت شماست که به وظیفه خود عمل کنید.(نوبتی هم باشه نوبت شماست.)

اما الان آنقدر بازار پیام کوتاه و تلفن و موبایل گرم شده که دیگه کسی پشت درب نمی ماند.

پیامبر اکرم پس از سفارش معاذ ابن جبل به تقوای الهی و راستگویی و بسیاری از مهمات دیگر، او را به صله رحم سفارش می کنند.

حال صله رحم سفارش شده چیست؟

آیا میهمانی رفتن،  اطعام دادن، میوه و تنقلات خوردن مصداق صله رحم مورد سفارش حضرت است؟

با اندک تأملی روشن می شود که این کافی نیست.

صله رحم موجود در روایات و آنچه اهل البیت به آن سفارش کرده اند نشان می دهد، به همین حد بسنده نکرده اند. رفع گرفتاری های مادی یا معنوی و در یک  کلام به فکر اقوام بودن هدف اهل صله رحم مورد سفارش می باشد.

البته آنچه امروزه در ایران رایج است، یک سنت پسندیده و مقدمه ای برای اجرای صله رحم مورد سفارش است.

عده ای  اصل این گونه مقدمات یا به تعبیر بهتر صله رحم مقدماتی را منکر می شوند این از اشتباه اول بزرگتر و مخرب تر است. در اینگونه موارد باید آنچه نیکوست و عمل می شود را جهت دهی کرد.

به امید روزی که خودمان را مهیا کنیم برای فرج حضرت بقیه الله.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 فروردین1391ساعت 9:3 بعد از ظهر  توسط حامد آزادی  | 

مردم متشکرند!

چند روز پیش راننده ی تاکسیی از آقای روحانی که صندلی جلو نشسته بود پرسید :

(مرجع تقلیدا در مورد گرونی حرفی هم می زنن؟).

آقای روحانی گفت بله روز شنبه از آقای مکارم شنیدم که فرمودند:

تشکر از مردم امر پسندیده ای ست ولی مسئولین باید برای اوضاع اقتصادی مردم باید چاره جویی شود.

این جمله ایه الله مکارم دقیقا حرف دل راننده تاکسی بود، چرا گاهی اوقات مسئولین پخش خبرها را کامل منتشر نمی کنند.

 سئوال

چرا صدا و سیما این حرف به این مهمی را پخش نکرد. و نتیجه پخش نکردن  چیست؟

آیا جز متهم شدن مراجع به سکوت؟!(در مورد سکوت و عدم سکوت مراجع بحث فراوان است)

و از طرفی سخن این مرجع عالی قدر صحیح و قابل تأمل است. این اوضاع اقتصادی و عدم ثبات را می توان به صورت نسبی کنترل کرد ولی چرا چاره ای اندیشه نمی شود؟!

من نیز از ملت فهیم ایران تشکر می کنم، ولی سئوال های فراوان ذهن من و هزاران جوان دیگر را چه کسی پاسخ می دهد.

در آخر در دلی بارئیس محترم جمهور :

اگر ما  به شما رأی دادیم برای اقتصاد و گرونی و این چیزا نبود برای این بود که به مسئول مملکتی دسترسی داشته باشیم حرف دلمونو مستقیم، نه ولی بالاخره بهش برسونیم. نه اینکه اون آقا سکوت اختیار کنه و خودش رو مشغول کار و... نشون بده.

+ نوشته شده در  شنبه 20 اسفند1390ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط حامد آزادی  | 

ایران متمدن

چند روز پیش شنیدم، ماهواره ها اعلام کردند که  «سومالی» به «ایران» منتقل خواهد شد وهمه مردم باید هر چه سریعتر به فروشگاه ها هجوم بردند و هر چه بیشتر به سومالی شدن ایران کمک کنند.

افزون بر این شنیدم همه مردم به وظیفه غیر شرعی خود عمل کردند و هجوم سریع ایرانیان را به فروشگاه ها شاهد بودیم! (البته ظاهرا این مردم همان اکثریت یک درصدی تهران بودند که در شمال شهر ساکن اند و به سمت چیزی جز منافعشان گرایش ندارند.)

حال کار مردم ایران به جایی رسیده است که به ترس از قحطی به فروشگاه ها هجوم آورند!

اینان کدام مردم اند؟!

این کدام ایران است؟!

آیا این همان ایرانی نیست که در سال های حکومت صفویه عده ای از سفرنامه نویسان اروپایی از رفتارمردمش اظهار تعجب کردند؟!

و اینگونه نوشتند: مردم ایران انسان هایی خوش اخلاق و جویای علم اند. آنها علم را برای علم می آموزند در حالیکه ما  آن را به هدف کسب حقوق بیشتر یا موقعیت شغلی بهترمی آموزیم.ایرانیان، مردمی هستند که عواملی چون فقر و سن زیاد، آنها را از طلب علم باز نمی دارد .

از طرف دیگر سئوال من در مورد مردم است. آیا این مردم همان محبین علی علیه السلام نیستند؟! آیا این سخن امامشان را فراموش کردند که خطاب به آنان، می فرماید: مؤمن مانند کوهیست استوار که طوفان آن را تکان نمی دهد.

حضرت آیت الله خامنه ای نیز، به نکته ی مهمی اشاره کردند: تزکیه!

آنچه فراموش شده بود...

آنچه بعد از سی سال مسئولین و مردم ضعفشان را در آن نشان دادند.

در پایان، خطاب به طلاب عزیز، عرض می کنم:

بدانید هرگاه تزکیه به میان آمد، پای شما وسط کشیده شده است و این امر مستلزم خودسازی از سوی شماست!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1390ساعت 8:57 بعد از ظهر  توسط حامد آزادی  | 

اجر شما با زهرا !

این جمله حس غریبی در من ایجاد می کند، مرا یاد روز های بچگی آن زمان که شاید کمتراز ده سال  داشتم و با پدرم به یکی ازهیئت های تهران می رفتیم.

ظهر روز تاسوعا و عاشورا همراه هیئت به امامزاده سید اسماعیل می رفیتم، برای عرض تسلیت و سینه زنی، عده ای در درگاه ایستاده بودند و یک صدا با این جمله (اجر شما با زهرا علیها السلام) خوش آمد گویی می کردند.

اما این جمله امسال دوباره به گوشم خورد، ولی نه در امامزاده سید اسماعیل. یکی از دوستانم از بی ملاحظگی عزاداران یا نمی دانم شاید عزادارنماها شکایت می کرد.

او می گفت چرا موتور و ماشین شان را وسط خیابان رها می کنند و حتی توجه ندارند شاید این بی ملاحظگی موجب آزار مردم شود.

او از یکی از همین افراد بی ملاحظه، نقل می کرد که وقتی به او اعتراض کردند، گفت اجر شما با زهرا!

آیا حضرت فاطمه زهرا علیها السلام واقعا برای این که منتظر عزادار سیدالشهدا بوده ایم به ما اجر می دهد ؟

یا اینکه خداوند او را به خاطر آزار مردم عذاب می کند وعذاب خدا استثناء ندارد. (بحث ما در مورد اجر منتظر نیست بلکه بحث در مورد عذاب مؤذی است...)

و اما روایاتی که در این زمینه وجود دارد:

1.     قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: «المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده...» (پيام پيامبر،   حرمة إيذاء الناس، ص : 648).

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: مسلمان کسی است که مسلمانان دیگر از دست و زبان او ایمن باشند.

این روایت احتیاج به تأویل ندارد، خود به وضوح گویای مطلب ماست. اگر انسان دیگران را آزار دهد مسلمان نیست.

2.     رسول گرامى صلى اللَّه عليه و آله فرمود. شما مسلمانان شش خصلت را پذيرفته و خود را متصف باين صفات بنمائيد من هم در مقابل ضمانت بهشت را براى شما مى‏پذيرم 1- سخن كه گفتيد دروغ نگوئيد 2- وعده خود را خلاف نكنيد 3- اگر شما را امين دانستند و امانتى بشما سپردند خيانت نورزيد 4- چشمان خود را از حرام بپوشيد 5- از آميزشهاى نامشروع بپرهيزيد 6- دست و زبان خود را از آزار و اذيت مردم باز- داريد. (ترجمه بحار الانوار، جلد 67 و 68، ص : 277)

پیغمبر اکرم در توصیه هایی به مردم بعد از بیان صفاتی که برخی از آنها در آیات نیز آمده است درمورد اذیت مردم این چنین می فرمایند: دست و زبان خود را از آزار مردم باز دارید.

3.     شرف مؤمن نماز او در شب است، و عزت او دست كشيدن از آزار و اذيت مردم ميباشد. (كتاب المواعظ، ترجمه عطاردى، ص : 88)

در این روایت عزت مؤمن را آزاد نکردن دیگران می داند.

این روایات ابتدا آزار دهندگان را از مسلمانی خارج می کند، بهشت را برای کسی می داند که این صفت را نداشته باشد و در آخر عزت یک مؤمن را در آزار ندادن دیگران می داند.

در دو روایت اول منظور از دست هر عملی است که موجب آزار شود.

برخی مردم در این مواقع می گویند: (به دستگاه امام حسین (علیه السلام) کار نداشته باشید، در دستگاه حضرت سیدالشهدا دخالت نکنید)

نادرستی این توجیهات روشن است. این مسلم است که اگر پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله مطلبی را بیان کنند ، غیر ممکن است حضرت سیدالشهدا برای نفع این افراد آن را نقض و یا مطرود کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آذر1390ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط حامد آزادی  | 

وفدیناه بذبح عظیم

خداوند ابراهیم (ع)را خطاب قرار می دهد: ای ابراهیم به کدام مخلوق من بیشتر عشق می ورزی؟

او می گوید:به حبیب تو محمد(ص)!

وحی می شود: کدام را بیشتر دوست داری خودت را یا محمد(ص) را؟

می گوید: محمد(ص) را

خداوند می فرماید: حال فرزندش را بیشتر دوست داری یا فرزندت را؟

ابراهیم (ع) می گوید: فرزندش را!

وحی می شود: ذبح فرزندش به دست ستمگران برایت دردناکتر است یا ذبح فرزندت اسماعیل(ع) در طاعت من؟

ابراهیم (ع) می گوید: خدایا! ذبح فرزندش به دست ظالمان برایم دردناکتر است!

خداوند می فرماید: ای ابراهیم! گروهی خود را از امت محمد (ص) می پندارند و حسین (ع) فرزند او را با ستمگری و عداوت مانند ذبح گوسفندی می کشند و خود را مستحق خشم من می کنم.

ابراهیم (ع) منقلب می شود، قلبش جریحه دار می شود و گریه می کند.

وحی می شود: ای ابراهیم! فدا می کنیم غمت نسبت به حسین(ع) و قتل او را در مقابل اندوهت به اسماعیل(ع) و تو را مستوجب عالی ترین درجات اهل ثواب می دانیم!

و فدیناه بذبح عظیم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1390ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط حامد آزادی  | 

کلاه

گاهی اوقات وقتی از مغازه ای خارج می شویم، احساس می کنیم یک کلاه بسیار گشاد بر سرمان رفته.

این احساس غبن اکثر اوقات صحیح است.ما بعد از مدتی صحت احساس مان را درک می کنیم.

امسال ثبت نام عمره مفرده انجام گرفت.

ابتدای مهر ماه شروع به ثبت نام کردند، نفری ۸۰۰ هزار تومان گرفتند، انتهای مهر ماه ثبت نام پایان یافت.

اواسط ثبت نام زمزمه ی قرعه کشی بلند شد تا اینکه بالاخره به صورت رسمی اعلام کردند.

حالا من احساس می کنم یک کلاه گشاد بر سر ما ن رفته است، اول در باغ سبز نشان دادند بعد اسم قرعه کشی و از این جور حرفا.

وقتی کلاه گشادتر می شود که قرعه کشی ۴ ماه بعد از ثبت نام و اولین گروه اعزامی سه سال بعد از ثبت نامخوب بالاخره دیگه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1390ساعت 9:17 بعد از ظهر  توسط حامد آزادی  | 

حضرت معصومه برای ما مادری کرد

سال ۱۳۸۷وارد حوزه علمیه قم شدم. روزهای اول قم خیلی برام دلگیر بود، دوست داشتم به هر بهانه ای برگردم تهران.به عوارضی تهران که می رسیدم احساس آرامش عجیبی می کردم ، خوب به هر حال وطنم بودم.

این قضیه هنوز هم برایم اتفاق می افتد ولی با کمی تغییرات.محرم امسال وقتی برای تبلیغ تهران بودم احساس می کردم دلتنگم ، متوجه نبودم که چرا دگرگون شدم.با خود می گفتم شاید برای دوری از درس و تغییر رویه است.

تا اینکه به قم رسیدم، وقتی که تاکسی از میدان امام به سمت حرم پیچید و چشم من به گنبد طلایی افتاد که  می درخشید، احساس آرامش وجودم را گرفت، احساسی متفاوت از قبل.

در همان لحظه بود که به یاد حرف استاد اخلاق مدرسه آیة الله مجتهدی افتادم.

آیة الله ضرابی(شاگرد علامه طباطبایی):

یک روز خدمت علامه طباطبایی بودیم. ایشان، خودشان فرمودند حضرت معصومه برای ما مادری کرد.

آنجا بود که فهمیدم دلتنگ مادرم بودم...

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 مهر1390ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط حامد آزادی  | 

شاید ما هم

راوی عنوان بصری است.او می گوید سالها نزد مالک ابن انس می رفتم و از او اخذ روایت می کردم(مالک رئیس فرقه ماکیه).وقتی امام صادق به مدینه آمدند تصمیم گرفتم خدمت ایشان بروم و از حضرت کسب علم نمایم همانطور که از مالک کسب علم می کردم.

خدمت امام رسیدم،در خواستم را بیان کردم،حضرت فرمودند من شخصی هستم تحت نظر و روز ها مشغول ذکر هستم،شما وقت مرا می گیری ،برو علم را از مالک بگیر.

سوال؟

حضرت چرا او را راندند؟

آیا به هدف او دقت کردید، او گفت:نزد امام میروم وهمانند مالک از امام کسب علم می کنم.او امام را با مالک مساوی انگاشت، در حقیقت نوعی بی ادبی... حضرت از این مطلب ناراحت شدند.

گفتند برو و مثل گذشته علم را از مالک بگیر.

در انتها امام در خواست عنوان را قبول می کند.ولی این موضوع درسی است، برای ما و تمام پیروان امام عصر و ائمه علیهم السلام .

خلاصه

شاید ما خودمان را جزء اعوان وانصار حضرت حجت می دانیم و این ،دعای همیشگی ماست، سخنرانی های ما بی برکت شده، شاید ما رئیس جمهور یک کشور باشیم!

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1390ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط حامد آزادی  | 

17 شهریور

درد دل

گاهی بعضی از ایام مهم هفته رو به راحتی فراموش می کنیم، مثلا  ظهر جمعه تازه یادمون میاد که دیروز پنجشنبه بود. یا آخر ماه یاد روزه نیمه ماه می کنیم.

مثلا ۱۷ شهریور که گذشت تازه به خودمون می گیم ۱۷ شهریور چه خبر بود، از اون بدتر وقتیکه خونمون تو خیابون ۱۷ شهریور باشه، دیگه بدتر هر روز سوار اتوبوس ۱۷ شهریور می شیم ولی اصلا یاد ۱۷شهریور نیستیم...

اصل مطلب

بعد از همه این تفاصیل باید از صدا و سیمای خدوم هم تشکر کنیم،چرا که از مهم ترین وسایل اثر گذار بر مردم همین صداوسیما ست، البته عده زیادی از مردم فقط تلوزیون جمهوری اسلامی را می ببینن ، این ماه واره های رو پشت بوم برای جمع کردن آب نیسان تو زمستونه!

خوب به هر حال برنامه های متنوع صدا و سیما و یاد آوری روزهای مهم تاریخ به مردم اجازه ماهواره دیدن نمی دهد.

حالا (نمی خوایم خیلی به به پر و پای صدا و سیما بپیچیم)ولی خوب هر کسی اگر مسئولیت خودش را فراموش نکند ،به امیرامومنین کمک کرده.

۱۷ شهریور روزی است که رژیم شاه از سربازان غیر ایرانی برای کشتار مردم استفاده کرد ،حال این سربازان غیر ایرانی چه تابعیتی داشتند.آیا اسرائیلی نبودند؟!

آنقدر از گذشته خودمان دور شدیم که امروز یک جوان ایرانی به من می گوید همه دنیا زیر بار اسرائیل رفتند چه شد؟

هیچ،هیچ نشد فقط بعد از چندین سال باید دوباره میهن خود را بسازند،باید دوباره سفیر اسرائیل را خارج کنند،باید از سوریه دفاع کنند.

حال هر ایرانی متوجه می شود با ساخت فیلم های ضد جنگ، ضد دین، تیشه را به کجا می زنند.

به مغز لطیف و تازه جوانان ما.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط حامد آزادی  | 

سفرنامه اصفهان

چهارشنبه صبح از قم به سمت کاشان حرکت کردیم،نزدیک کاشان تصمیم گرفتیم بریم نیاسر.می گفتن آبشاری داره و غاری و چشمه ای ،آبشارش که خشک بود،غارش هم زیر زمین بود ،تابلو زده بودند غار رئیس البته یه چشمه ای هم بود.

از بالا همان آبشار خشک شده تمام شهر معلوم بود، منظره بسیار دیدنی ،از وسط شهر دو سه تا تپه خشک بیرون زده بود .

شهر بعدی مشهد اردهال چند کیلومتر بیشتر با نیاسر فاصله نداشت،ورودی شهر زده بود کربلای ایران . فرزند بلافصل امام باقر علیه السلام را در این شر به شهادت رسانده بودند، ایشان نیز همچون حضرت سید الشهدا بودند.

مراسم نمادین قالی شویی نیز در این شهر در سالگرد شهادت ایشان می باشد

هرند

در ۸۰ یا ۹۰ کیلومتری اصفهان شهری است به نام هرند ما به دعوت یکی از اقوام که اصالتا برای یکی از روستای هرند به نام قهی بود رفتیم.

شب را در کویر با رو انداز سفیدی ازستارگان گذراندیم،صبحانه هم سر شیر و نان خوش طعم محلی،منطقه اصفهان معمولا رو ی نان سبزی معطر می ریزند.

صبح روز پنجشنبه بعد از صبحانه به سمت زادگاه پدرم برای زیارت اهل قبور حرکت کردیم،احمد آباد روستایی است کوچک در ۱۴۵ کیلومتری اصفهان واقع در بخش جرقویه اصفهان.

برای اولین رفتیم باغ و بوستان احمد آباد رو دیدیم ،خوب همه جا کویر خشک بود ولی این مردم با همت بالا باغات آبادی درست کرده بودند.جالبه اینکه مردم این منطقه در قدیم خودشان را از توابع شیراز میدنستن و اصلا فکر نمی کردند شیراز کجا اونجا کجا .هیچ کس هم نبود بگه خوب چرا لهجتون شیرازی نیست.

اصفهان

ساعت ۲ گذشته بود که به اصفهان رسیدیم،وقت ناهار بود .اصفهان و بریونی مگه میشه آدم تا اصفهان بره بریونی نخوره،خلاصه گشتیم تا یه بریونی نزدیک مسجد سید پیدا کردیم.

یه سری هم به مسجد سید زدیم ،مسجد با صفایی بود قبر سید را هم زیارت کردیم ،بعد گشتی در میدان امام زدیم و برای دومین بار سوار درشکه شدیم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 شهریور1390ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط حامد آزادی  |